این شعرو از وبلاگ کسوف برداشتم
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ويرانه خويش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
می برم ، تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
ناله می لرزد ، می رقصد اشك
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد واز شاخم چيد
شعله آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
می روم ، خنده به لب خونين دل
می روم از دل من دست بدار
ای اميد عبث بی حاصل
( فروغ فرخزاد - مهر 1333 )