عيد يه بهونه است كه همه چي رو زير رو كني..!
همه چي تو اتاقم زير رو شد.. همه چيزهايي كه به درو ديوار زده بودم رو كندم و چيزهاي جديد جايگزين كردم.. جزوه هاي قديميمو پيدا كردم.. چه چرت و پرتهاي توش نوشته بوديم.. از قيافه استاد گرفته تا بماند ساير قضايا..پر شعرهايي كه خوندنشون قلبم رو لرزوند..حاشيه خيلي از دفترها هم پاك شده بود.. هر وقت كه مجبور بوديم دفترامون رو به يكي از پسرها بديم من يه روز تموم مجبور بودم وقت بزارم و اونها رو پاك كنم.. و شايد خيلي از خاطره ها كه ميتونست ماندگار بشه با يه فشار پاك كن همون روزها پاك شد..و حالا مثله يه چيز گنگ ومحو تو ذهنم مونده..
يادمه ساله دوم كه بودم بهم پيشنهاد شد كه يه ترانه بگم كه روش آهنگ گذاشته بشه.. ومن هيچ وقت نشنيدم كه خلاصه آهنگش چي شد.. يادمه همون سالها دوتا كنسرت از همون گروه تو تهران هم برگزار شد.. خلاصه اينكه حاشيه دفترهاي اون سالهام پر همون ترانه است.. كه الان بهش نگاه ميكنم خيلي شعر مسخره اييه و كلي منو ميخندونه.. فقط ميخواستم ريتميكش كنم وبرام فرقي نميكرد كه چي مينويسم.. يادمه تو دفتر تمام بچه ها هم نوشته بودم..آخر سرم استاد فهميد كه من حواسم به درس نيست ومنو برد پاي تخته و يه عالمه تمرين داد حل كنم.. هفته بعدش هم بهم كنفرانس داد.. و منم واسه اينكه دق استاد رو در بيارم چون قدش كوتاه بود.. روز كنفرانس يه كفش پاشنه بلند كردم .. و ازش يه عالمه بلند تر بودم..و بيشتر از 5 دقيقه منو بالا نگه نداشت و منو فرستاد پايين..و بهم گفت تو مبارزه خاموش ميكني..و من از كارم كلي شرمنده شدم..ولي خلاصه بالاترين نمره كلاسو شدم..
اين سالها جلويه چشمام ميادو ميره .. روزهايي كه ميتونست جور ديگه اي رقم بخوره ..تا امروز.. ومن موندم فردا چه شكلي خواهد بود..!!
اينم اون شعر كه خودمم نميدونم چرا اينقدر جلفه..
دفتر خاطراتمو ميسپارمش به دست باد
بهش ميگم بهت بگه دوست دارم خيلي زياد
اول دفتر دلم با اسم تو شروع ميشه
خوب ميدوني كه آخرش با اشك من تموم ميشه
اشكهاي من دريا ميشه دفترمو آب ميبره
برگهاي خيس دفترم تو رو ز ياد نميبره
تو انتظار ديدنت روزهاي من فردا ميشه
فردا ميشه.. غروب مياد نديدنت سر نمياد
يه انتظار سرد وخشك همدم روزهاي منه
مونس شبهاي دلم هق هق اشك و شبنمه
..........
پ.ن: شاعر فوق بعد از سرودن شعر ذكر شده رگ خود را زد وبه زندگي خود خاتمه داد..