Your browser doesn't support EMBED, but you can still listen to the background sound of this page by<A href="http://enno.blogspot.com/bgsound.mid"> clicking here.</A>

اين وبلاگ گاز مي گيرد

Thursday, June 30, 2005

تراژدي


آرزو داشتم آنقدر بزرگ بشوم كه روي صندلي كه مينشينم پاهايم به زمين برسد.!
حالا آنقدر بزرگ شده ام كه روي هر صندلي كه مينشينم پاهايم به زمين ميرسد.!!
!!!بزرگ شدن يعني همين.. باور كن..

|

Tuesday, June 28, 2005

Ace of base


ميگه ماله دوره ماست! بيا بشين ببين حال كن، كلي ذوق ميكنم ،منو ميبره به همون وقتها كه كوچيكتر بودم واونا بزرگتر بودن، همون روزها كه هر وقت دوستايه محسن مي اومدن خونه مون.. بايد صدايه اينا رو تحمل ميكرديم. يادمه كلي طرفدارمتاليكا بودم..يعني چون اونا بودن منم فكر ميكردم بايد باشم ، يادته حوت ما ! محسن نوارشو به هيچ كي نميداد من يه بار واسه خاطر تو يه نوارشو كش رفته بودم.اين فردين بازي هاي من اصولا كلي كار دستم ميداد.
يادش به خير كوچيكتربوديم يه فيلم رو ميخواستيم ببينيم 8 تا بزرگتر هم مينشست بغلمون و اين كنترل رو ميگرفت دستش و هي ميدادن جلو، يه فيلم گوست بود اينا اينقدر داده بودن جلو كه ما يه روز يواشكي نشسته بوديم كلشو ديده بوديم..و بعد تازه عذاب وجدان هم گرفته بوديم..!
ياد تمام اون بچه گيها بخير! حالا ديگه با يه قادري خوشيم..!

|

Monday, June 27, 2005

بي ربطانه


kohrobar


دنگ... دنگ....
لحظه ها ميگذرد. آنچه بگذشت نمي آيد باز.
قصه اي هست كه هرگز ديگر
نتواند شد آغاز.
مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ
بر لب سرد زمان ماسيده است.
تند برميخيزم
تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز
رنگ لذت دارد ، آويزم،
آنچه مي ماند از اين جهد به جاي:
خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.
و آنچه بر پيكر او ميماند:
نقش انگشتانم.
اضافات: خودم هم نميدونم چه ربطي داره اين نوشته به اين عكس..

|

Saturday, June 25, 2005

پروفسور



در حاشيه مراسم شب هفت خاله مامانم:
ادم بايد در زندگيش يا دكتر بشه يا مهندس..! همه برادرها و اقوام با ذكر عنوان در انتهاي مجلس نام برده شدند ولي از من به صورت تكي و بي هيچ عنواني نام برده شد.. من هم عقده اي شدم.. تازه كلي هم مسخره شدم كه چي ميگفتيم ؛ رياضيدان ستيغ ؛ پروفسور ستيغ ؛ ..
همين كارا رو ميكنن آدم عقده اي ميشه..
پ . ن : من عزمم رو جزم كردم ميخوام واسه ارشد يا مهندسي بخونم يا پزشكي..:دي
اضافات : از دامن يك رياضيدان مهندس ها و پزشكان به معراج ميروند.. ؛ احمدي نژاد؛

|

Friday, June 24, 2005

دپرسانه



اين روزها قدمهايم را آنقدر سست برميدارم .. كه اگر تلنگري بر من بزني با سر ميخورم زمين..و شايد هرگز بلند نشوم..من حس ميكنم كه مرگ هم چيز خوبي است..

|

Wednesday, June 22, 2005

hand


hand

دستهايم را در باغچه ميكارم
سبز خواهد شد ميدانم، ميدانم....
اضافات 1 : احداث ستيغ خانوم را به خودم و تمامي طرفداران و هواداران و بچه هاي محل و كسبه بازارتبريك ميگويم...
اضافات 2 : اين عكس دست من نيستاااااااا....
اضافات 3 :از پيام هاي تسليت همه تون ممنونم..
اضافات 4 : اين عكسم ببينين...

|

Monday, June 20, 2005

خسته ام


دلم براي روزهايي كه از دانشگاه مي اومدم خونه و يكراست ميرفتم سراغ كامپيوتر و صداي آهنگ را تا اخر ميبردم بالا و همونطور كه مشغول در آوردن لباس بودم يك وري زنگ ميزدم براي حوت ما تنگ شده.. اين روزها از دانشگاه كه برميگردم بايد بلوز سياهم رو تنم كنم.. صداي قران را كمي بيارم پايين و به مامان كمك كنم تا از مهمون ها پذيرايي كنيم.. خرما و حلوا را بچرخونم.. و بعد بيايم تويه اتاقم و روي تخت دراز بكشم..و درسهايي كه خوندم رو تو ذهنم مرور كنم..
نميدونم چرا وقتي اين كامپيوتر روشنه و داره قران پخش ميكنه نميتونم چيزي بنويسم.. دلم گرفته.. اونقدر گرفته كه نميدونم چرا نميتونم گريه كنم..
با همه چيز دنيا ميتونم كنار بيام جز مرگ ادما..ياد پارسال تابستون افتادم كه خاله مامان رو از سالمندان اورده بوديم خونه.. ياد رفتنش.. ياد خيلي چيزها.. و حالا كه مرد..

|

Saturday, June 18, 2005

تو بزرگ بشي چي ميشي؟


nini kocholooooooo
با اينكه خيلي بچه دوستم و برايم صغري و كبري ندارد و همه شان را ميپرستم نميدانم كه چرا اين يكي به دلم نميچسبد...!!
پ.ن: ما كه با اين انتخاب شايسته ملت شهيد پرور ايران جوانيمان فنا شد.. رفت.

|

Friday, June 17, 2005

من كه از گل بهترم.. من دخترم.. من دخترم


تا حالا لااقل ده نفري ازم پرسيدن كه تو دختري يا پسر؟!!!! واقعا از رو نوشته هام معلوم نيست.. !
نميگم دنياي پسرونه رو دوس ندارم .. نميگم كيف نميكنم وقتي ميشينم پايه حرفاشون يه سره خالي ميبندن و از دختر جماعت بدي ميكنن ..
ولي خوش بختانه و شايدم بالعكس من دخترم.. درسته پيشه چهارتا داداش بزرگ شدم.. ولي دخترم و يه جورايي بهش افتخار هم ميكنم..
ولي نميدونم چرا وبلاگم يه خورده پسرونه به نظر مياد..
دلم ميخواد بهم بگين.. چون امروز مينيمال هم گفت كه فكر ميكرد من پسرم..
پ.ن: دخترا شيرن مثله شمشيرن.. پسرا پنيرن دس بزني ميميرن...

|

Wednesday, June 15, 2005

من بالشمو ميخوام


ستيغ: آغاز 36 امين ساعت بيداري..
اميدي براي پاس كردن اين يكي ندارم خداييش.. امتحان امروزمو كه خراب كردم...
دلم بالشمو ميخواد.. اصلا دلم ميخواد بخوابم و پشه منو بخوره .. دلم حتي واسه اونام تنگ شده..
صبح هاي امتحان به زوراين قيافه رو ميارم رو فرم.. خداييش اگه با اين چشما برم همه ميفهمن چقدر خر زدم.. من كه امشبم نميتونم بخوابم.. به همه ادمايي كه رو تختشون ميخوابن حسوديم ميشه.. ايشالله همه تون خواب گودزيلا ببينين...من بايد زبان سي بدم.. و هيچ چي بلد نباشم.. اونوقت حوت ما داره با خيال راحت انقلاب اسلامي و ريشه هاي اون رو ميخونه.. تو كه ديگه ايشالله خواب داراكولا ببيني..:دي

|

Tuesday, June 14, 2005

خر خون


هميشه تنهاست.. در طول ترم كسي به او بها نميدهد.. هر بار اسمش را صدا ميكنند كه برود پايه تخته.. عينكش را روي صورتش جابجا ميكند .. وميرود سر تخته.. به متلك پسر و دختر هاي كلاس بهايي نميدهد فقط تا بناگوش قرمز ميشود..استادها عاشق او هستند..
در كريدور هميشه تنهاست.. كسي او را نميخواهد.. كسي دوستش ندارد.. بدترين متلك ها را ميشنود و باز هم فقط قرمز ميشود. و با معصوميت نگاهشان ميكند...
ماه هميشه پشت ابر نميماند..! پايان ترم همه با او خوبند.. چند پيشنهاد مهم دوستي به او ميشود.. حتي يكي با عشق به او نگاه ميكند و ميگويد زيباترين كسي است كه در زندگيش ديده است..
براي نشستن پيش او همه دست و سر ميشكنند.. و او به همه تقلب ميرساند.و كل كلاس پاس ميشوند...
امتحان تمام ميشود دوباره روز از نو روزي از نو..!! دوباره همان نگاهها.. همان متلك ها..همان پوزخندها...
اون يه خرخونه..* با صداي آلن دلوني خوانده شود.* يه خرخوني كه تو زندگيش فقط درس خونده و بس..
خر خون هميشه تنهاست.. ادم ها اونو فقط موقع امتحانا دوس دارن.. كي ميدونه تو قلب يه خر خون چي ميگذره.. كي ميدونه.. كي ميدونه.. كي ميدونه.. كي ميدونه..:دي
ميدونم اشكتون در اومد.. ميدونم از اين به بعد به خرخون ها بهاي بيشتري ميدين..ميدونم گوشه قلبتون يه جايي هم واسه اونها وا ميكنين..ميدونم.
التماس دعا...
پ.ن : بعضي از ادم ها هم خرخون مخفي هستند..
پ.ن :هر گونه شباهت شخصيتي بين خرخون هاي تو اين متن با شما را تكذيب ميكنم...


|

Saturday, June 11, 2005

حس زيباي امتحانات


يك حسي در من هست كه ميگه درس نخون..
يه حسي در من هست كه ميگه در يخچال رو باز كن و هر چي دم دستت هست بخور..
يه حسي در من هست كه ميگه ساعتي دو بار برو دستشويي...
يه حسي در من هست كه ميگه گوشي تلفنو زمين نزار..
يه حسي در من هست كه ميگه بعد از ظهرها حتما بخواب..
يه حسي در من هست كه ميگه قيمه رو با پلويه سرد بخور..
يه حسي در من هست كه ميگه مرض الكي بريز..
يه حسي در من هست كه ميگه واسه وبلاگها شونصدتا كامنت بزار..
يه حسي در من هست كه ميگه به مهرعليزاده راي بده..
يه حسي در من هست كه ميگه برو كيك درست كن..
يه حسي در من هست كه ميگه چهار ساعت نمازتو طول بده..
يه حسي در من هست كه ميگه هندونه رو از وسط قاچ كن بشين با قاشق بخور..
يه حسي در من هست كه ميگه با شيطون كل الكي بنداز..
يه حسي در من هست كه ميگه حاله همتون رو بگيرم ..
پ.ن: ببخشيد اگه اين پستم خيلي احساسي و رمانتيك شد..:دي

|

Friday, June 10, 2005


kohrobar

دلم گرفته ، دلم عجيب گرفته است ، تمام راه به يك چيز فكر ميكردم و رنگ دامنه ها هوش از سرم ميبرد. خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره هاي عجيبي ! و اسب يادت هست ، سپيد بود و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن زار را چرا ميكرد.
دلم گرفته ، دلم عجيب گرفته است . وهيچ چيز ، نه اين دقايق خوشبو ، كه روي شاخه نارنج ميشود خاموش ، نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شبوست ، نه ، هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند . و فكر ميكنم كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد
پ . ن : ستيغ ـ خسته ، خوابالو ، دپرس ، بي حوصله ، آويزون ـ ... دومين امتحانمو دادم.. عذاب وجدان گرفتم همه دوستام مي افتن و من امتحانمو عالي دادم..حالم از اين دختر مراقبه چشم سبز كه نميزاره به كسي تقلب برسونيم به هم ميخوره..

|

Thursday, June 09, 2005

ايول


foooootbal
خوشحالم واسه يه بارم شده مثله بچه آدم رفتيم جام جهاني.. همين ، مابقي عكسا رو تو كسوف ببينين..

|

Tuesday, June 07, 2005

7610


سرگرمي اين روزهامون شده كه بعد امتحان پياده بياييم تا خونه و جلوي هر موبايل فروشي واستيم دماغمون رو بچسبونيم به شيشه و در مورد گوشي ها نظر بديم..تا من يكي شو انتخاب كنم..
حالا رو تمام شيشه هاي موبايل فروشي هايه رشت علامت دماغ من افتاده..ولي گوشي كه من ميخوام انتخاب نشده.. چي ميشه كرد خوش سليقه بودن هم مكافاتيه.. شما ها كه متوجه نميشين من چي ميگم...
پ.ن: ميثمي كه اومدي كامنت گذاشتي در مورد پائولو نوشتي.. يه ادرس ميلي چيزي هم بزار تا بشه باهات ارتباط برقرار كرد.. ميثم با تو نيستما..

|

Sunday, June 05, 2005


azady

يه شعار تبليغاتي باحال بالاي پرشن بلاگ..
مادر دهر نزادست پسري بهتر از اين....!! اگه گفتين كيه؟
گزينه ها:
معين..
رفسنجاني..
قاليباف..
احمدي نژاد..
مهرعليزاده..
رضايي..
..كروبي
لاريجاني..
پ.ن: بازم من جوگير شدم از انتخابات نوشتم..

|

Friday, June 03, 2005

اراجيف


مياي بيرون ستيغ؟
نه ميخوام درس بخونم..!
همه ميرن بيرون كه من تنها باشم و درس بخونم ..اما نميخونم.. بعد ؛ان ؛ سال كريستي برگ گوش ميكنم.. صداشو تا آخر ميبرم بالا و رو تخت دراز ميكشم و همه زندگيمو مرور ميكنم..
وقتي اين نقاب مزخرف رو از رو چهره ام بر ميدارم و بيخيال نگاههاي ديگران با خودم خلوت ميكنم تازه ميفهمم كجاي كارم.
صورتمو ميچسبونم به بالش و نميزارم صدام در بياد.. دنياي نمناكي شده..
تو اينه به قيافه خودم ميخندم.. به اشكهايي كه سياهن و منو بيريخت ميكنن.. به چشمهايي كه قرمزن.. به لبايي كه كه حاله خنديدن ندارن..
.......
صدايه در مياد.. يكي برگشته خونده..خدا پدر و مادر دستشويي رو بيامرزه..
ستيغ بيداري؟
اره دارم مسواك ميكنم..!
نقاب هميشگيمو به چهره ميزنم و ميام بيرون..
و ....
×××××××××××××××
سه روز تعطيلي.. بازگشت خواهر و برادرها به رشت.. هجوم خواهر زاده ها و برادر زاده ها.. منو اتاقي كه پر وسايل بچه هاست.. جزوه هاي به هم ريخته.. درساي نخونده.. و يه كامپيوتر پر بازيهاي دانلود شده بچه ها.. گرگم به هوا.. استپ هوايي..و ..
×××××××××××××××
كلام نور عزيز منم خيلي اقاي اكبر گنجي رو دوست دارم.. اگه با متن پايينيم توهيني به ايشون كردم منو ببخشين.. حالا مونده تا من يه بلاگر ماهربشم..

|

Wednesday, June 01, 2005

ganji


ganji
سپيدي هاي فريب ‏‏
روي ستون هاي بي سايه رجز ميخوانند.
طلسم شكسته خواب را بنگر
بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته.
او را بگو تپش جهنمي مست!
او را بگو : نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام.
نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار.
×××××××××××
پ.ن: شما مردها هم كه اصلا ناز كردن بلد نيستين..!!!!!! من موندم چرا قيافه اقاي گنجي موقع ادا و اصول و عشوه اين شكلي شده..

|