Your browser doesn't support EMBED, but you can still listen to the background sound of this page by<A href="http://enno.blogspot.com/bgsound.mid"> clicking here.</A>

اين وبلاگ گاز مي گيرد

Tuesday, July 26, 2005

ستيغه تلخ

ديگر تره اي براي اين ترانه خرد نميكنم
به درك
كه تخته گرد بود
كه تو سر گيجه داشتي
كه مثلن من دور تو ميچرخيدم!
چه بيايي چه نيايي در اين ترانه
هيچ دري باز نميشود!
با اين همه حاشا نميكنم
زير همين ساطور، تكه اي از دامنم
جامانده!!
از وبلاگ شيدا
**************
بعضي چيزها و حرفها آنقدر بزرگ است كه در يك نگاه در يك جمله در يك تبسم در يك دروغ نميگنجد و من اين روزها در يك هيچ ميگنجم..
**************
.پ.ن : درس خوندن اصولا پديده سختيه ولي تو تابستون خوندن يه چيزايي تو مايه هاي فاجعه است، حالا ميفهم كه اون موقع ها بچه ها تجديد مي آوردن چه عذابي ميكشيدن، من تا حال فقط يه تابستون واحد برداشتم كه اونم تنظيم بود و اونقدر جالب بود كه راحت بشه نوزده گرفت..:دي.. اما تو اين گرما هي كتابخونه رفتن و خر زدن خداييش كار سختيه..
پ. ن : يك ستيغ بي حوصله بي حوصله بي حوصله بي حوصله كه خودشم نميدونه چه مرگشه؟!!

|

Saturday, July 23, 2005

زير نور ماه


چراغ ها خاموش ميشه، پرده ها ميره كنار و فيلم شروع ميشه...
چشم هامون رو دوختيم به پرده سينما، همهمه مسخره ايه، هراز گاهي صدايه خنده كسي مياد وسكوتو بر هم ميزنه، صداي چيپس،پفك،تركوندن پلاستيك خالي، صداي موبايل كسي كه آهنگش تو رو ميخوامه!، و حركت دست پسر جلويمون رو چادر بغل دستيش، صداي يك بوسه و بعد..
و ما ديگه فيلمو نگاه نميكنيم، خيره مونديم و داريم به اونها نگاه ميكنيم ، نفسهاي تند .، و صدايه پسركه آروم ميگه اونو قد دنيا دوس داره، و دختري كه چادرش رو ميكشه پايين تر، و شايد در حجبي دخترانه فرو رفته، و دوباره..
چراغ ها روشن ميشه.. پرده بسته ميشه و فيلم تموم ميشه..
دختر از سر جاش بلند ميشه، پسر دستي به ريشش ميكشه، تسبيح زنان پشت سر دختراز سينما خارج ميشه، صدايه متلك كسي رو از پشت سرم ميشنوم : مادمازل ها فيلم تموم شد نميخواين برين خونه؟
پ.ن: كدوم ادم عاقلي ساعت 5 بعد از ظهر روز شنبه كه بليطها نصفه قيمته ميره سينما؟
اضافات: بعضي چيزها و آدم ها زير نور ماه بهتر ديده ميشن.. باور كن..

|

Thursday, July 21, 2005

واژه هاي گنگ فردا


3000- shahsavar
در پشت دريچه هاي متروك اين شهر
و در ازدحام اين واژه هاي بي معنا
دختركي بي پناه در بستر گرم شب
ميگريد!!
وبه تاراج باد ميانديشد و واژه هاي گنگ فردا
و لغزش ناشيانه احساس برحصاري تب دار
و معصوميتي كه ميگريزد..
ستيغ ..خرداد 84
.پ. ن : اي كاش يه جوري ميشد به اين بچه ها ، كمك كرد..
اضافات: منظور از بچه ها، همون هايي هستن كه از داشتن يك خانواده سالم و درست محرومن.. همون هايي كه با واژه هاي مردانه زندگي زودتر آشنا ميشن، همون هايي كه زمين بسترشون و آسمون سقفشونه.. همون هايي كه من خيلي چيزها رو در موردشون نميدونم..و شايد هرگز هم نفهمم..
راستي من مرد عمل هستم كسي راهي براي كمك كردن به اينها بلده؟!

|

Sunday, July 17, 2005

تنها


الف :
تنها، و روي ساحل،مردي به راه ميگذرد
نزديك پاي او ، دريا ، همه صدا.
شب ، گيج در تلاطم امواج.
باد هراس پيكر رو ميكند به ساحل و در چشم مرد
نقش خطر را پر رنگ ميكند.
انگار ! هي ميزند كه : مرد! كجا ميروي ، كجا؟
و ميرود به ره خويش.
و باد سرگران هي ميزند دوباره : كجا ميروي ؟
و مرد ميرود.. و باد همچنان..........
امروز داشتم به آقاي گنجي فكر ميكردم.. همه وبلاگها در موردش نوشتن، نوشتن مجدد من هم فكر نميكنم كمكي به موضوع بكنه.. هر چند فكر كنم برين بهش بگين كه ستيغ تو وبلاگش اسمتو آورده كلي هم ذوق بكنه..
به قول
يرقان هر چي داروي نظافت دستشويي رو از زندون اوين بايد دور كرد. ولي ديگه اين سوسول بازيها قديمي شده.. مطمئن باش اين بار اين جوري كسي رو
نميكشن...اينم نامه آقاي منتظري در حمايت آقاي گنجي...
ب :
نشسته ام پيشه بچه ها و شرك3 نگاه ميكنم، و به فيونا حسوديم ميشه كه اينقدر شرك مرد دوس داشتنيه، يكي از بچه ها سرش رو بلند ميكنه و نگام ميكنه و ميگه : ستيغ جوون من بزرگ بشم تو زن من ميشي؟ ميخندم و ميگم : باشه گلم من ميرم تو يخچال ميمونم تا تو بزرگ بشي..اون يكي اعتراض ميكنه كه : ستيغ جوون تو گفته بودي زن من ميشي .. خيلي بدي..! منم واسه اينكه مساله رو فيصله بدم: ميگم كه زن جفتتون ميشم..اعتراض ميكنه و ميگه: نه خانومم !! شما فقط ميتوني يه شوهر بكني اين ماهاييم كه ميتونيم چهار تا زن ببريم..و من يه شاخ گنده در ميارم كه بابا اين بچه فقط شيش سالشه، خدا آخرو عاقبت نسل بعدي رو بخير بياره.
ج:
انگار كامنت دوني اينجا يه موردي داره، حالا منو بيخيال كه از خوندن كامنت هاي شما محروم شدم.. دلم براي اين سيل عظيم طرفداران ميسوزه كه اومدن و نتونستن چيزي كامنت بزارن.. ولي از شوخي گذشته آدم بدون كامنتهاي شماها هيچ انگيزه اي واسه نوشتن نداره..

|

Friday, July 15, 2005

مگس



لم داده ام روي تخت وبيخيال همه دنيا گوسفندهايم را ميشمارم و به دومگس توي اتاقم كه دنبال هم كرده اند نگاه ميكنم وارام ميگويم شما هم حال داريد ساعت سه بعد از ظهر را براي اين لوس بازيها انتخاب كرده ايد....
لم داده ام روي تخت وبيخيال همه دنيا گوسفندهايم را ميشمارم و به دومگس توي اتاقم كه دنبال هم كرده اند نگاه ميكنم و حس ميكنم اصلا نفهميده اند من چه ميگويم...
لم داده ام روي تخت وبيخيال همه دنيا گوسفندهايم را ميشمارم و به دومگس توي اتاقم كه دنبال هم كرده اند نگاه ميكنم و نميدانم چند تا گوسفند را شمرده ام و چند تا باقي مانده...
لم داده ام روي تخت وبيخيال همه دنيا گوسفندهايم را ميشمارم و به دومگس توي اتاقم كه دنبال هم كرده اند نگاه ميكنم و ...

|

Friday, July 08, 2005

ستيغ ما هم رفت



ما كه رفتيم، شما ها ميمانيد و اين دنيايه وبلاگ نويسي، نه نه! گريه نكنيد، من طاقت گريه هايتان را ندارم، نه نه! اصرار نكنيد من ميروم ، هر كسي يك روزي ميايد و يك روز هم ميرود ، ما هم رفتني شديم، دلم براي همه تان تنگ ميشود، براي اينكه ساعت دو شب بي خوابي بزند به سرم و با موهاي ژولي پولي بيايم بنشينم پايه كامپيوتر و شيطنت كنم، براي اينكه از پشت اين دنيايه مجازي و القاب مجازي دوستتان داشته باشم و برايتان دلتنگ شوم، اينكه تنهاييم را پر كنيد، اينكه بهترين و بدترين لحظاتم را با شما قسمت كنم، اينكه سر به سرم بگذاريد و ...، ديگر از دست اين ستيغ شيطان راحت ميشويد، حلالم كنيد...
بدرود..
پ.ن : بابا دارم ميرم چالوس، چرا اينقدر شلوغش ميكنيد،يه 10 روز نيستم..:دي
پ. ن : واسه اينكه من ضايع نشم لطفا يكم شلوغش كنين..:دي
اضافات : بابا من دارم ميرم مسافرت ، خونه بختم كجا بود..!!

|

Wednesday, July 06, 2005

گوشه دلم گرفته


من آن موجم كه آرامش ندارم
به آساني سر سازش ندارم
هميشه در گريزو در گذارم
نميمانم به يكجا بيقرارم
.........
هر بار ميرم سر آش كه همش بزنم اسم تك تك بچه ها مياد رويه لبم، اسم خيلي ها، بعضي ها هم چند بار يادشون ميارم، اونقدر كه اخرش نگران ميشم كه نكنه حالش بد باشه و براش زنگ ميزنم، اسم خيلي هاتون رو بلد نيستم، خيلي هاتونم اسم منو بلد نيستين ولي اكثر بچه ها رو شده با اسم وبلاگاشون به ياد ميارم وخودم هم خنده ام ميگيره ..
پ.ن: نكته قابل توجه اينه كه اگه من چايي بريزم سر كسي ، يا پاي كسي رو لگد كنم، ميگن اون شخص حاجت ميگيره!! خداييش كسي نميخواد حاجت بگيره...:دي
پ. ن : تا مغز استخونم بويه گلاب ميده، اينكه بخوام در برم كه بعد مجلس با كسي رو بوسي نكنم انگار فايده نداره، اين بويه گلاب وقتي ميمونه خيلي ناجوره ، حتي بدتر از عطرهاي مشهد :دي.

|

Monday, July 04, 2005

فوق دپرسانه


بين اپ كردن تند به تند و بيحو صلگي ارتباط تنگاتنگي است!"امام خميني"
هيچ سوژه اي براي اپ كردن ندارم!
اينكه پنج روز متوالي خانه مان روضه باشد و سرگرمي روزهايم اين باشد كه حلوا و خرما و شربت و چايي را بچرخانم و در جمع حاج خانوم ها باشم و دعاهاي يكنواخت و تكراري را كه برايم ميكنند را با لبخند جواب بدهم
و ...
اينكه الان دارم غر ميزنم و اينجا مينويسم را خودم هم نميدانم دليلش چيست؟ اصلا من خسته ام..دلم گرفته.. بغض دارد گلويم را فشار ميدهد..دلم ميخواهد سرم را بگذارم روي شانه اي و گريه كنم.. اصلا هم دليلي براي اين كارهايم ندارم..
پ.ن: البته اين جور روضه خواني ها يك مزيت هم دارد كه ادم ميفهمد دوستش خوب ظرف ميشورد..:دي

|

Sunday, July 03, 2005

!


حالم از چشمهايم به هم ميخورد كه هيچ وقت دروغ نميگويد و هميشه ميخندد....

|

Friday, July 01, 2005

آس


مينشينيم روبروي هم ، زل ميزند تويه چشمم، ته دلم فرو ميريزد..!!
آس مي اندازيم..شايد اين بار..
باز هم او اول آس مي آورد ، و خدا ميشود..
و من نگاهم را ميدزدم، كاش ميتوانستم جر زني كنم.
.پ.ن: ميخواهم خدا را حك كنم ، كسي ميداند راهش چيست؟!

|