Your browser doesn't support EMBED, but you can still listen to the background sound of this page by<A href="http://enno.blogspot.com/bgsound.mid"> clicking here.</A>

اين وبلاگ گاز مي گيرد

Saturday, December 30, 2006

true

خو مثلن که چی من بیام بنویسم که ملت آمارمو دربیارن.مثلن بفهمین که من دوس پسر فاب دارم یا نه.اصلن شماها فضولین؟اصلن از خودتون خواهرومادر ندارین که هی مزاحم من میشین آیا؟ما تو دانشکدمون یه بازی رواج شده بود بنام بازی بطری که قطعن اینم مثل چیزهای دیگه وارداتی بوده و هیچ پیشینه رشتی پشت سرش نبوده و نیس.اونم این بود که دورمیزحیاط میشستیم بطری خالی دوغ سارا رو میچرخوندیم و سرش به طرف هرکی در می اومد مابقی هرسوالی میخواستن میکردن و الحق والانصاف پسرا صادقانه تر از ما جواب میدادن و خداااااییش چه آمارهایی که رو نمیشد و چه کیفها و دقهایی که نمیکردیم.و تابناگوش قرمزنمیشدیم .اما ازاولین روزی که این بازی تو بلاگستان مدشد هیچ اعتراف باخانواده ای ندیدم که به دلم بچسبه بعدن انتظاردارین اونم من که یه دختر رشتیم اعتراف خاصی کنم که بعدن شماها که یه مشت حرف درار آمادربیارنامردین حال کنین آیا؟این تیکه شو کورخوندین من دم به تله نمیدهم.و اما الغرض
۱-در کودکی بزرگترین سرگرمیم این بود که بچه ها را به دوزار به مادرانشان بفروشم برای پسرهای زیر هفت سال شاخ وشانه بکشم و ساعت سه بعدازظهر آنقدرتوی حیاط سروصداکنم تا همه بیفتند دنبالم و کتک بخورم و بخوابم.
۲-تا انتهای دوره دبیرستان دارای پرپشت ترین سبیل دنیا بودم و تمام پسرهای کوچه و خیابان درمدحش شعرها میسرودند.ابروهایم یه چیز تو مایه های امام خمینی خدابیامرز بود.و بعد از نابودشدنش توسط بادمنجیل تامدتها تبریک و تهنیت پسرهای خیابان را میشنیدم و کیف کور بودم!
۳-دردوران دانشکده تا اواخر سال چهارم سرگرمیم این بود که درکلاسها را بزنم و فرار کنم.یک بار یکی از استادها غافلگیرم کردم و درکلاس را باز کرد و من دویدم به سمت دستشویی که صورتم شناسایی نشود پایم سر خورد با صورت خوردم زمین مقدار قابل توجهی از مواد توالت را مصرف نمودم.
۴-اصولن عشق و عاشقی برایم از زهرمار بدتر است.و هیچگونه موفقیت خاصی ندارم.!!!!!!!یک بار یکی از اساتید علاقمندیش را ابراز کرد و خدا خیرش بدهد ۳ترم پیاپی همان درس را افتادم.مابقی را اگر میخواهید بدانید شماره تماس میگذارم زنگ بزنید بگویم بخندید.و کل حالش را ببریم.
۵-درعین حال که آدم دوست داشتنی و مهربان و گل و ماه فرشته و قلب و جیگری هستم میتوانم تبدیل به بیخودترین لجبازترین بی منطق ترین و اعصاب خوردکن ترین
آدم روی زمین شوم و هرکسی را از گه خوردن پشیمان کنم.

|

Monday, December 25, 2006

درد کاری میکشم که نپرس

الان ۲ ماهه میرم سرکار.ساعت ۷ صبح میپرم از خواب و زندگی رو شروع میکنم.روز اول کارم به مامانم اینا قول دادم هر روز صبحونه بخورم اما بعد گذشت دو ماه مدام دنبال بهانه ای میگردم که بزنم زیرش و از دستشون در برم از چند هفته قبل بابا گیررو داده که صبح پا میشی باید!!چندتا نرمشم کنی.یک برنامه ای داریم ما ، صبح ها با قیافه خواب آلود من ، درحالی که دارم نرمش میکنم و تند تند لقمه میخورم و آخرشم دیرم میشه بدون آرایش میزنم بیرون.زندگی جریان داره.خیلی هم جریان داره.کار تو شرکت های خصوصی ۳ تا بدی داره یکیش اینه پول کم میدن، بیگاری میکشن،از لحاظ شخصیتی و امنیتی کمی یا کمی بیشتراز کمی زیر سوالی!!و من جز مورد آخر به شدت درگیر دو مورد اولم.جو به شدت کاریه.تنها خوبیشم صبور شدنه و بس.اینقدر حرف خورم قوی شده که بیاهو ببین.راهکارم هم سکوته و بس.بی تفاوت و جدی کارمو میکنم بیخیال همه دنیا که میخوان از ادم یه نردبون بسازن و برن بالا.از شیطنتم کم شده.آروم شدم.خانوم شدم.گل و فرشته و عسل بودم الان بیشترم شده.اینکه کم مینویسم رابطه مستقیم با کارم داره یک کار ۲ وقته نفس گیر پیل کش رستم درآر.

|

Friday, December 22, 2006

پیش فرض

عزیزم کاش باور کنی که گاهی توی زندگی ام دودوتایی هست که پنج میشود.من حتی سه سه تایی را دیده ام که ده شد و کف همه را برید.فقط کافیست طوری ببینی که میخواهی ببینی آنوقت چه فرقی میکند سه پنج تا پونزده نشد.صورت مساله را به خاطر بسپارو به روش خودت حلش کن.

|

Friday, December 15, 2006

la folle allure

فقط کافیست باور کنی که خیلی از آدم ها دوتا قلب دارند.مثل خود من.یکی سمت راست یکی هم سمت چپ.وسطش هم یک میله وجود دارد که مثل پل صراط است.آدم ها در بدو ورود وارد قلب سمت راست میشوند.بعد کم کم جواز ورود به قلب سمت چپ را پیدا میکنند و باید از روی آن میله بگذرند .خوبیش این است که از این میله به مغز یک لوله کشی مستقیم وجود دارد و باریک کلفت میشود .من دیده ام آدم هایی بدشانسی را پایشان لغزیده و یک راست افتاده اند توی دره و مانند مابقی چیزها دفع شده اند.و دوباره سرپا شده اند اما کل هیکلشان بوی گنداب گرفته.و کافیست باور کنی که تبدیل شده اند به آدم هایی که سه تا قلب دارند.قلب سمت چپ و راست و یکی هم کف دستشان.مثل خود من.خوبی قلب کف دست این است که خاکگیر است و کسی نمیفهمد تویش چه خبر است.از قلب کف دست یک راه مستقیم به کلیه وجود دارد یعنی هر آدمی برای ورود به قلب کف دست ابتدا باید وارد کلیه شود و مدتی با چیزهای آن توی آن لی لی بازی کند واگر دفع نشد برود به قلب سمت راست و مدتی آنجا به انتظار بنشیند و اگر توانست جواز بگیرد برود از روی میله رد شود و اگر میله نازک شد بیفتد و فقط در اینجا کافیست که باور کنید بعضی از آدم ها هستند که مثل من چهارتا قلب دارند که علاوه بر کف دست و چپ و راست یکی هم برروی یکی از تار موهایش است و باز هم فقط کافیست که بفهمید که قلب دقیقن روی کدام تارمو وجود دارد و الی آخر

|

Sunday, December 10, 2006

hot

عزیزم باور کن من وقتی گاز میگیرم باحال ترم.وقتی دندان سفیدم را میگیرم به پاچه نه چندان تراشیده ات و حجم زهر درونم را انتقال میدهم به جسم تکیده ات و سراسر وجودت پر میشود از حسی که روزی مال من بود.و تو میشوی جزوی از من. من هروقت خواستم تو شوم.میم اولم به جای ت شدن الف شد و من تبدیل شدم به یک ان گنده با هزار علامت سوال نخراشیده .عزیزم بگذار گازت بگیرم شاید که هاریت را بچسبانی به بیماری هایی که میتوانست طی یک گاز گرفتن منتقل شود و این را هم بگذاری به حساب دیوانه گی من.
پ.ن:این وبلاگ گاز میگیرد و تمایلی به کامنت گذاشتن برای دیگران را ندارد .بی مخاطب است.و با خودش خوش است.

|