دارم حال میکنم با این ویندوز جدید و مسنجرو تمام امکاناتی که توی این یکی دوروزه ریخته ام توی کامپیوترم.توی یکی دوسال اخیر حتی word هم نداشتم که بنویسم.توی صفحه پرشن بلاگ یرقان مینوشتم و کپی میکردم اینجا یا توی کامنت های بلاگفای این و آن .ادمیزاد وقتی به آرامش میرسد تازه میفهمد تابه حال با چه جان کندنی داشته قدم برمیداشته و خودش خبر نداشته.امروز به یک فرضیه عجیب رسیده ام و آن هم اینکه گشادی باسن مبارک مثل خمیازه مسری است.ادمیزاد که با یک مشت جماعت فراخ باسن نشست و برخواست(خاست) میکند خودش هم دچار میشود.
بگذریم.غرض مرض بود که به حکم نوشتن این پست حادث شد.مابقی را بگذاریم برای بار بعد که دوباره ویارم گرفت...