زندگی این چندماه اخیرم را اگر بگذارم روی دورتند ماحصلش میشود یک دوران به مرکز خودم و به شعاع کارم.هرروز صبح ساعت 6:30 ساعت موبایلم را خاموش میکنم و دوباره میخوابم و یکربع دیگر با اضطراب اینکه دیرم شده از خواب میپرم و توی پنج دقیقه دخل ِ مسواک و دستشویی و شیر را درمی آورم و میایم جلوی آینه و زل میزنم به چهره خسته خواب آلودم و خیلی زود منصرف میشوم که دستی به سرو رویش بزنم.رژِ صورتی چرت و پرت مال اولار سال پیش را بی دقت میکشم روی لبم و روپوش سورمه ای بچه مثبتی ام را تنم میکنم و میزنم بیرون.تمام مسیر تا تاکسی را آیه الکرسی میخوانم و آرزو میکنم کاش زود ماشین گیرم بیاید وسرویس نرود.
ماحصلش میشود برنامه صبح تمام روزهای کاریم که کمتر روزی میشود که مثل آدم بروم اما به یقین هرروز به خودم قول میدهم که از حیوان چهارپا و نجیبی به نام سگ آقای پتیبل حقیرترو خوارتر و زبون تر و کمترم که شبش را زودتر نخوابم که صبحش با عذاب الیم نروم سر ِ کار.
تمام طول راه را با خانم ن (همکارمتاهلم ) چرت میگوئیم و برنامه روزانه کاریمان را چک میکنیم و خواب از سر میپرانیم و به این ترتیب مثل تمام این چهارماه گذشته یک روز کاری دیگر شروع میشود.
چائی ساعت 8 صبح را با ولع میخورم و یواشکی کتابم را میگذارم روی پایم و یکربع اوّل را کتاب میخوانم و جلوی پنجره نفس عمیق میکشم و حالم حسابی خوب میشود و بسم الله میگویم و شروع میکنم.
تا قبل ظهر رئیس کارخانه مان که آدم لیچارگوی مزخرف باحال مجرد 55 ساله زن گریزی است و رویش را که برمیگرداند کل کارخانه فحشش میدهند یک سر میاید اتاقم و حرف میزند و در مورد قراضه و شمش دیروزی توضیحاتی میدهد و وسطش خاطرات تکراری هرروزی را تعریف میکند و من هم لبخند میزنم و جمله تکراری وای چه جالب جدی میگین آقای ش را تکرار میکنم .سرجمع توی کارخانه با یک نفر خوب باشد به یقین منم که فکر میکنم یاد ِ عشق فناشده فسیل شده دوران طفولیتش می اندازمش .
محیط کاریم بسیار مردانه است . کارگرهای بنده خدا و مهندسین متالوژی و برقمان را اگر کنار بگذاریم میماند مدیرعامل خرپول مان که کمی سرو گوشش توی شصت سالگی بفهمی نفهمی میجنبد ولی جالبی اش این است که به مجردها کاری ندارد و ترجیح میدهد به آدمهای آکبند پیشنهادبیشرمانه ای ندهد! در ضمن بعد نه شنیدن اخراج هم نمیکند میتوانید با خیال راحت کار کنید اما گویا سالی یکبار شانسش را دوباره امتحان میکند.
مابقی مردها میانگین سنی شان 40 سال میشود. کارکردن و نشست و برخواست کردن با مردها دوریالی چمیده و خمیده آدم را راست میکند و به آدم میفهماند که اگر مردی در 20 سالگی خیانت نکرد در 30 سالگی میکند و اگر در 30 سالگی نکرد در 40 سالگی میکند و این قضیه تا دم ِ مرگ ادامه پیدا میکند. مردها مارمولک ترین موجودات کره خاکی هستند مارمولک را با بولد توی مغزتان حک کنید و هرروز صبح ناشتا تکرارش کنید.و یادتان باشد توی 20 و چندسالگی عاشق چه موجودی شده اید. (البته اگر این مارمولک های دوست داشتنی نباشند ما دخترها یک عمرباید سماق بمکیم گفته باشم.)
دایره المعارف خیانت فهرست خاص خودش را دارد. خیانت جسمی را خارج (لااقل اینجایی که من کار میکنم) و روحی و فکری را داخل کنید.بحمدلله من برایشان یک دختربچه کوچک محسوب میشوم .به قول رئیس کارخانه مان نهایتش 18-19 سال داشته باشم.آدم برای یک دختر بچه قاقالی لی میخرد و جوک تعریف میکند و میخنداندش و از گرگ و هاپو و جوانترها میترساندش نه اینکه کاری به کارش داشته باشد.
بدم نمی آید از تجربیات همکارانم و حرف حدیث هایی که میشنوم بنویسم.از دنیای کاری جالب و متفاوتی که کمی برای آدم زیادی مثبت اندیش مرغ ِ خانگی مثل من خوب است. اینکه اعتماد چیزخوبی است امّا اگربا حماقت و بوی قرمه سبزی و عرق و شورت مامان دوز قاطی شود توی 40 ساگی خاک توی سر آدم میشود.