چه فرقی میکند که آدم بنویسد و یا نه. انگاری تخم مرگ پاشیده اند به کل هیکل وبلاگم.پینگ نمیشوم.خوب بشوم که چه؟بیایم آن بالاها که کسی بخواندم که چه؟ وبلاگ نویسی و گفتن از دنیای پرهیایوی اطرافم شده یک کار مزخرف ، خیلی وقت تر ها پیش برای داشتن و دیدن و لمس کردن ادم های ریزو درشتی که دوستشان داشتم این صفحه و نت و خیلی چیز های دیگر نیاز بود و حالا نه.میتوانم هرروز بی نیاز اینها داشته باشمشان.چه جمله باحالی است این باشمشان تا حال این شکلی ننوشته بودمش.ش را دوس دارم.از ز بدم می اید.چ هم بعضی وقت ها قشنگ است.نسبت به الف هیچ احساسی ندارم.توی اسم شهر هروقت نوبت من میشد یک حرف را بگویم م را انتخاب میکردم نه اینکه اول اسم خودم باشد نه ، برای اینکه همه چیزش را بلد بودم و میبردم.هیچ وقت نفهمیدم که با ژ چه ماشینی باید بنویسم.خوب دارم زر میزنم و خاطره تعریف میکنم.تمام امروز را چرخ زدم توی خیابان های این شهر.با یک دوست قدیمی که مدام حرف میزد و من وسطش چرت میزدم و شعر میخواندم و دلم میخواست خفه اش کنم که عزیز دلم تا اطلاع ثانوی کمتر حرف بزن.یک رستوران ایتالیایی جدید کشف کرده ایم.خوب است.غذا خوردن خوشحال میکند دوستم را.مثل بچه ها چشم هایش برق میزد.هرچند ترجیح میدادم تنها باشم .نه تنها که نه.در سکوت بیشتری غذایم را بخورم.یا لااقل در مقابل حرفهای جالبتری قورت دهم غذایم را.این ها ناله نیس.دارم جدی میگویم.خوب بس است.دارم چرت میگویم.چه فرقی میکند اینجا که پینگ نمیشود.کسی این صفحه را نمیخواند.من خیالم جمع است.شاید اینجا امن ترین جای دنیاست که میتوانم نگران از دست دادنش نباشم.ادم باید بتواند توی صفحه اش مزخرف بگوید خوب من میگویم.ادم باید بتواند با شلوارک و تی شرت خنگی بنشیند و مطلب بنویسد که من مینویسم.خوب زندگی از این بهتر نمیشودبه گمانم.گ را هم دوست دارم لااقل از گاو خوشم می اید.هوا عالیست.زندگی عالیست.من خوبم.این یکی را جدی گفتم.ج هم قشنگ است اما جوجه زیادی ج دارد بنظرم اگر جوجه یک ج داشت و و مثلن بود جوپه یا جومه یا اصلن جوله بهتر بود.برای اسم خودم هم ترجیح میدهم به جای ب ، و داشت.