Your browser doesn't support EMBED, but you can still listen to the background sound of this page by<A href="http://enno.blogspot.com/bgsound.mid"> clicking here.</A>

اين وبلاگ گاز مي گيرد

Sunday, April 29, 2007

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد.آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست.همه گول خوردند! ـ صادق هدایت ـ
پ.ن:احساس خوبی دارم.وسط این هوای بهاری هرروزش که افتابی باشد من خوبترم.و امروز هوا افتابیست.نوشتنم نمی اید.زور که نیس.این وبلاگ مستراح نیست که ادم مکلف باشد روزی ۳بار افتخار بدهدکه نکند کلیه اش درد بگیرد.

|

Saturday, April 28, 2007

امروز داشتم سرانگشتی حساب میکردم که چند بار توی زندگی ۲۴ساله ام غافلگیر و یا به نوعی سورپرایز شده ام.حقیقت قضیه این است که اصولن از اینجور جینگول بازی ها لذت میبرم.اینکه وقتی منتظر کسی نیستم یکهو از اسمان بسان زورو ظاهر شود و یک دسته گل رویایی بدهد دستم و مثل این فیلم های هالیوودی باحال در حالی که بک گراندمان غروب خورشید است دستم را بگیرد و من در هر حالی که توی چشمانم اشک جمع شده مثلن بگویم عباس تو آخرشی و اوخرکیف شود. و یا برای یکبار هم شده یکی کادوهای تولدم را لو ندهد و من ۴ساعت ذوقمرگ شوم و حالش را ببرم.البته هرجور که حساب میکنم غافلگیریم برمیگردد به سالهای دانشکده که هروقت انتظارش را نداشتم استاد امتحان میگرفت و یا به خاطر پرحرفی ام باید چندهفته ای را کنفرانس میدادم و از شدت سوراپرایزی قضیه حالم گرفته میشد و بادم حسابی خالی میگردید.اما حقیقت قضیه این است سورپرایز کردن باعث اشاعه فرهنگ سورپرایزیسیون در جامعه و ایجاد اخوت و دوستی بین جهان اسلام میگرددو به نوعی کمر استکبارجهانی دقیقن از ناحیه پشت به زمین مالیده میشود. پس ضمن مهم انگاشتن این فریضه در انجام ان بکوشید.
تمرین شب:اگر دختر هستید باید بدانید که اصولن برای پسرها دو چیز مهم توی زندگی وجوددارد یکی شکمشان و یکی خوابشان.پس سورپرایز شما میتواند شامل این قضیه باشد که دیگر هیچ وقت آخر شب وقتی بنده خدا دارد چرت میزند گیر ندهید که عزیزم چرا دیگه دوسم نداری؟و اگر هم پسر هستید که هرکاری کنید قطعن اخرش یکجوری تر میزنید به شخصیت بنده خدا.همینکه یکمدت مثل یک آدم تاکید میکنم آدم برخورد کنید بزرگترین سورپرایز را به او داده اید.

Labels:

|

Friday, April 27, 2007

فکرشوکن در عرض چند ثانیه اونم تو خیابون یکی بهت نزدیک میشه و تورو که خبر از هیچی نداری رو کارشناسیت! میکنه و کاملن روانشناسیت! هم میکنه، امکان داره حتی از لحاظ فیزیولوژیت! هم بکنه و تورو که خبر از هیچی نداری رو صدا میکنه و تو برمیگردی و میفهمی که چقدر با این طرز لباس پوشیدنت به این مملکت اسیب رسوندی.و با گرفتنت میتونه کمر امریکای جنایتکار مادر مرده درد بگیره و سبب پیروزی حزب الل..بشه و باعث کاهش بمب گذاری های مشکوک تو عراق بشه.اونوقت این تویی که پطروس وار دستاتو دراز میکنی ووسط تشویق های مردم و سوت و انبوه عکس های ژورنالیستی خودتو تسلیم میکنی.و یه جامعه رو نجات میدی.اینو بفهم لامصب!

Labels:

|

Thursday, April 26, 2007

هوس تنهایی کرده ام.جای خلوتی می خواهم و صدای او که دائم بگوید دوستت دارم، دوستت دارم و من با صداش غرق شوم و بغض کنم و آرام گریه کنم تا کلافه شوم و بگویم :بس است دیگر! بگو دوستت ندارم ، بگو از تو متنفرم ، برو گم شو! و او با بغض بگوید: دوستت ندارم ،از تو متنفرم ، برو گم شو! و من از شنیدن آن ها سبک شوم و بخندم و کیف کنم تا کرخ شوم و دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنجره با ناز و خنده سرک بکشد و آهسته بگوید :هرچه گفتم دروغ بود.دوستت دارم.دوستت دارم. و من دوباره سنگین شوم و کیف کنم و من التماسش کنم که بگوید دوستت ندارم و او بگوید :چون تو می خواهی می گویم دوستت ندارم.بس که عاشق ات هستم می گویم متنفرم تا بخندی. و بعد بپرسد حالا راضی شدی؟سبک شدی؟و من بگویم:نه ،رفتن ات ، آمدن ات ، خنده ات ، گریه ات ، آشتی ات ، قهرت ، عشق ات ، نفرت ات ، دوری ات ، نزدیکی ات ، وصال ات ، فراق ات ، صدایت ، سکوت ات ، خواندن ات ، نخواندن ات ، و اصلن بودن ات و نبودن ات سنگین است.بگویم :اتفاق تو از همان اول نباید می افتاد و حالا که افتاده است دیگر نمی توان آن را پاک کرد و یا فراموش کرد. اما شاید پاک کنی باشد تا مرا برای همیشه پاک کند.(مصطفی مستور ـ کیفیت فعل خداوند ـ از کتاب چیزهایی هست که مزه می دهد.)

|

یه جایی هست همون اوایل فیلم پیشنهاد بیشرمانه دمی مور سرشو تکیه داده به شیشه اتوبوسو میگه:اگه یه کسی رو واقعن میخوای ازش جدا شو اگه برگشت پیشت، دیگه تا همیشه پیشت میمونه (جمله اش یه چیز بود تو این مایه ها)
پ.ن:البته چون فیلم مال چندسال پیشه من اصلاح میکنم جمله رو:اگه یه کسی رو واقعن میخوای دق کن و بهش نگو. اگه خر شدی گفتی، برو. اما اگه رفتی با یکی دیگه باش تا اگه اون برنگشت دق نکنی اگه هم اون برگشت حالا تو ۲تاگزینه داری یا اون یا اونی که تو این مدت کنارت بوده و تو درکمال ناباوری هیچ کدومو انتخاب نکن و سنتی ازدواج کن.
تمرین شب:به آن کس که دوستش دارید بگویید زندگی بدون اون معنا ندارد.لطفن عقب بایستید تا لگدهایش شما را مصدوم ننماید.در مورد اقایون خیره شدن در چشم بانوان و ایجاد چند پروانه در چشم الزامیست.بعد از گفتن سریعن بدوید و منتظر بمانید تا بدود دنبالتان.اگر دوید دنبالتان که بدانید چه ترشی لیته ای شده اگر ندوید مثل خر توی گل گیر کرده اید پشیمان شده و برگردید.و تا اخر عمر در کنارش بمانید .

Labels:

|

Wednesday, April 25, 2007

فقط کافیه باور کنیم ما غیر این چند تا حس اصلی مون چند تا حس قایمکی هم داریم که هی سعی میکنیم قایمش کنیم و تلاش میکنیم نزاریم بارور بشن اما اگه گاهی درش بیاریم بزاریم مثل حس بویایی و شنوایی و..هوایی بخوره کار دستمون نمیده.مثل حس حسادت.حسادتو باید شناخت باید فهمید چی ادمو نگران میکنه و اون منبع چقدر جدی و خطرساز میتونه باشه ایا عکس العمل الانمون کمکی میکنه به قضیه و یا فقط کسی که مخاطبمون هست رو فراری میده.حس هاتون رو قایم نکنید.قایم کردنش دلیل بر نبودنش نیس اینو باور کنین.یه فامیله باحالی داریم میگه ادم حتی بادهای معده و گلوشو هم نباید قایم کنه و مدام مارو مستفیظ میکنه و گاهن صدای جیغ اطرافیان و گرفتن بینی و باز کردن پنجره هم جوابگو نیس .خلاصه اینکه حس هاتونو بشناسین و تخلیه اش کنین .خوب درس امروزمون تموم شد واسه شروع همه خالی نمودن بادهای معده بدون گازهای شیمیایی رو تمرین میکنیم.

Labels:

|

چشماتو ببند یه خونه بزرگ قدیمی رو در نظر بگیر با یه عالمه درو پنجره چوبی که سفید سفیده .یه خونه که از جلو درش تا لب باغچه اش یه عالمه گلدون شمعدونی چیده شده.یه باغچه که توش پرگل های خوشبویه بهاریه و عطر سبزی خوردن تازه بینی تو قلقلک میده.نه چشاتو وا نکن یه خونه قدیمی با ۴ تا درخت پرتقال و نارنج که یه وقتهایی مثل الان همه شون شکوفه میزنن و تورو هوایی می کنن.میتونی مثل بچه گیهات باهاشون قشنگترین گوشواره ها و گلوبندهای دنیا را بسازی.همون وقتها که دور همین باغچه بالابلندی بازی میکردی.اردک وسط حوض برات قشنگترین چیز بود.یه خونه که توش یه زمانی خیلی ها بودن و حالا تو موندی با دوتا قناری پیر.دوست داشتنی. میل خودته میخوای چشاتو وا کن یا که نکن.اما اینجا خونه منه.چشامو چه بازکنم چه ببندم این بهشت ماله منه..

|

بزرگی گفته است که انسان های خوشبخت کسانی هستند که از جهات مختلف با زندگی روبرو میشوندو انسان های بدبخت کسانی هستند که کوره راه باریکی بیشتر ندارند و آن را هم سرنوشت از دست آن ها میگیرد.
پ.ن:دلم واسه همه ادم های بدبخت و ترسو دوروبرم میسوزه.خیلی هم میسوزه.من اگه خدا بودم جای تک تک این ادم ها که فقط میشینن و تکیه میکنن به قسمت و سرنوشت و از جاشون جمب نمیخورن رو میذاشتم تو جهنم اصن هم دلم نمیسوخت.بزار یه روز خدا بشم فقط یه روز.اگه خدا قسمتم کنه خدا هم میشم.به قول اون دختره تو کتاب دیوانه وار خواهیم دید!

Labels:

|

Friday, April 13, 2007

خرها موجودات زیبایی اند
گاهی که خسته ای
ترا به مقصد میرسانند
گاهی که هوس آواز می کنی
برایت عرعر می کنند
وهروقت اعصابت
از دست یکی خورد می شود
اسمشان را که می آوری
راحت می شوی
این همه را اسبی می گفت
که به کره خری علاقمند شده بود (محمدتوکلی کوشا)
××××××
6روز دیگر اولین سالگرد تاسیس دماغ جدیدم است. هنوز گاهی پیش خودم فکر میکنم کاش غافلگیرشان میکردم و بر نمیگشتم.

Labels:

|

Wednesday, April 11, 2007

با گرگها ميرقصيد

يک کفش پاشنه بلند جلو گرد خريده ام و دارم روی سيم آخر لزگی ميرقصم دارد نفس های آخرش را ميکشد،پاشنه کفشم را ميگويم!

|

Tuesday, April 10, 2007

فين و فينی راه انداخته ام که بياهو ببين تمام وزن بدنم دچار ان احساسات زنانه ماليخوليايی مضحک است که بگويی تو ميزنم زير گريه که مثلن که چی.خيلی بداست ادم بچه ننه و ننر و کودک فکر باشد تازه وقتی خودش هم اعتراف ميکند که لوس است يکی دهنش را بازنکند بگويد نه بابا اونجورام نيستی که ميگی.به گمانم خاصيت بهار است و يا اين هوای بدقلق و دمدمی مزاج رشت که صبحش افتابيست و غروبش بارانی.هرچه که هست مامان يک دور اسپند دودم دادو يک دور هم گل گاوزبان زرشک به خوردم داد اخرش هم خوشبختانه نتوانست تشخيص دهد که چه مرگم است و من توانستم مثل تمام ۲۴ سال زندگيم دردم را پنهان کنم.به گمانم جادوجنبلم کردند که نیمه خل شده ام.حس يک کره خر وحشی را دارم که ميتوانم سه ربع تمام لگدبزنم اخرش هم افسارم را پاره کنم اخرش هم چندتا عربده بکشم.امروز ۴تا اهنگ داریوش گوش کردم که شاید بتوانم یک شکم سیر گریه کنم سبک شوم نشد.اصلن این اهنگها تکراری شده اند یک دوجین اهنگ گریه درار باحال میخواهم که حالش را ببرم.اخیش خیلی وقت بود مزخرف نگفته بودم احساس سبکبالی میکنم .اصلن گلاب به روتان اين وبلاگ بدون کامنتينگ به درد تخليه روحم نخورد به چه دردی ميخورد.تاثير گل گاوزبان مامان است يا ايه الکرسی که خواند و فوتم کرد يا اسپندی که دودم داد يا اين موسيقی متن يا نوشتن يا لازانيای شام يا هرچيز ديگر ميتوانم ادعا کنم که حالم عجيب خوب است و ميتوانم تک تکتان را کچل کنم.

|

مشق شب

پشت سربرگ تمام دقایق تنهاییم یک چسب بزرگ میزنم و میچسبانمش به آینه که هربار نگاهش میکنم یادم بیفتد که تنهایی آدم را میترساند.

|

Saturday, April 07, 2007

گس

+ میدونی یه چیز مشترک هست که روز به روز ما رو به هم نزدیکتر میکنه و از هم گسستنمونو سخت تر.میدونی چیه؟
- نه!!
+ حماقتمون!

|